من فرصت انتخاب کردن را به تو دادم , پس انتخاب کن
بین خفتن در آغوش من
یا خفتن روی دفتری که در آن شعرهایم را می سرودم
انتخاب کن...
زندگی همراه با عشق یا زندگی بدون عشق.
که عدم انتخاب دلیلی بر هراس توست.
بین بهشت و دوزخ
هیچ حد میانی وجود ندارد...
*********
تمام ورق هایت را نشان بده
من به هر تصمیمی که تو بگیری قانع خواهم بود
حرفی بزن , واکنشی نشان بده , طغیان کن
همچون میخی که در زمین فرو رفته در مقابل من نایست
من نمی توانم همچون پَر کاهی زیر شلاق قطره های باران بایستم
****************
تو پریشان هستی، ترس وجودت را فرا گرفته
درحالیکه مسیر من بسیار طولانی است
یا در اعماق دریا غرق شو... و یا به سرعت باد از من بگریز
هیچ دریایی بدون آشفتگی و طوفان نیست
عشق عادت نیست
عشق نبردی دشوار
همچون حرکت برخلاف جريان رود است
سرشار از سختی و درد و رنج و اشک
همچون معراجی به آسمان، از میان ستارگان آتشین

ترس و تردید تو مرا کلافه کرده
هر از چند گاه , از پشت پرده نگاهی می اندازی و باز غروب می کنی.
من به عشقی که همراه با شورش و مستی نباشد
و همچون طوفانی همه جا را در هم نکوبد
و همه چیز را درهم نشکند، ایمان ندارم
****************
آه...
عشق تو, همچون گردآبی مرا در خود فرو برد
و من انتخاب را به تو واگذار کردم
پس انتخاب کن
+ نوشته شده توسط در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
19:30 |